تبليغاتX
شب دهم - چی شد که حیدر همچی شد 4
یا علی

خلاصه  حرفای اون وبلوگه یه جورایی به دلمون نشست.

ای داد بیداد دوباره یه چیزی به دلمون نشست.

یه پیغام مشتی براش گذاشتیم و جیم  فنگ شدیم.

فرداش که رفتیم توی وبلوگمون دیدم باز اومده  و تشکر کرده.

عرق شرم رو پیشونیمون نشست. نمیدونیم والا چه حالی بود؟ اما بــــــــــــــــــــــــد نبود.

حال و هوامون عوض شده بود. یه چیزی مارو میکشید تو وبلوگش نمیدونیم چی بود؟ اما بــــــــــــــــــــــــد نبود.

اونم ول کن نبود ادددددددددد  گیر داده بود چرا اینقده وبلوگت غمگینه.

ای بابا حالا بیا و درستش کن.

تا اینکه قربونش برم اما رضا مارو طلبید. رفتیم پا بوسش و یه ده روزی بست نیشستیم تا مرادمونو بده.شب دهم بود که،

به آقا گفتیم : آقایی ، سروری، نوکرتیم به مولا، یه نیمچه نیگاهی به این حیدر گردن شیکسته بنداز. بخدا هیچی نمیشه..یه نیگا ،این تن بمیره یه نیگا.

یه نیگا کرد !!!!!!!!!!!!!!!!!! دست و پامون سست شد.

ای ول خودشه همونی که داره توی صحن راه میره !!!با همون چادر سفیده و گلای صورتی!!

جستی زدیم واز جا پریدیم. 

اومدیم بریم کفشداری کفشامونو بگیریم دیدیم نه! نمیشه از دست میره. همینجوری پای برهنه پریدیم تو صحن .

آروم آروم که کسی گیر نده دنبالش رفتیم. از این صحن به اون صحن میرفت. یه دور کامل مارو گردوند دور آقا.

یهویی دیدیم باز سر جای اولمونیم. خوب نیگاش کردیم خودش بود . ایول پهلوون بالاخره پیداش کردی دستمریزاد.

چشم ازش بر نمیداشتیم که مبادا گمش کنیم. که یه صدایی گفت : ننه الهی خیر از عمرو جوونیت ببینی. میشه این زنبیلو برام بیاری؟

برگشتیم دیدیم دور از جونتون عینهو ننه ی خدا بیامرزمونه. 

اشک تو چشامون جمع شد . گفتیم : ای به چشم ننه . الهی حیدر به قربونت بشه. کوجا ببرم برات؟

گفت : ننه بیار تا دم در که بزارم تو تاسکی.

خلاصه یه چشمون به اون بود یه چشمون به دم در تا اینکه رفتیمو زنبیلو برای پیرزنه گذاشتیم تو تاکسی و برگشتیم.

ای دل غـــــــــــــــــــــــــــــافل

نبود که نبود!!!!!!!!!!!!

پاهامون سست شده بود. نیشستیم وسط صحن. یه نیگاهی به گنبد طلایی آقا انداختیمو ازش خواستیم که هر چی به صلاحمونه همون بشه.

فرداش برگشتیم تهروون.

 وقتی برگشتیم دیه طاقت نیوردیم  یه راست رفتیم  تو اینترنت.

وبلوگو که باز کردیم ،دیدیم دستمریزاد، ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــول

هی اومده و رفته نگرونمون شده. نمی دونی تو دلمون چه خبرایی شده بود؟؟؟؟؟ از خوشحالی همچی پریدیم بالا که کلمون خورد به طاق.

جعفر بیست سانتی پشت دیفال خونه واستاده بود . یهو گفت: پهلوون چی شده؟ مرغای عشقت تخم گذاشتن؟ ،بیلیط بخت آزماییت برنده شده؟ یا باز زده به سرت؟

گفتیم: نه بابا، تو هم ااااااااااااااااااد  واسا زیر پنجره خونه ما. این همه جا  برو پی کارت بابا.

رفتیم یه نظر مشتی براش گذاشیتمو خلاصه خودمونو براش لوس کردیم.

فرداش اومدو نوشت . ای پسر بد کجایی ؟ چرا خبر نمیدی کجا میری؟ دلم هزار راه رفت؟ گفتم نکنه خودتو سر بنیست کردی.

ایــــــــــــــــــــــــــول  ایــــــــــــــــــــــــــــــول ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــول حــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــظ کردیدم.

تصمیم گرفتیم که دیگه وبلوگمونو از حالو هوای غمگینی در بیاریم.

یه شب نیشستیم با خودمون فکر کردیم.  هی فکر کردیمو هی فکر کردیم. تا اینکه تصمیم گرفتیم این وبلوگو بزنیم.

از ممد نتی پرسیدم چیطو میشه با این  خانومه صحبت کرد ؟ چیطو میشه یه نظردیدش؟  خیلی دلمون میخواد ببینیمش.

ممد گفت: اووووووووووووووووووو  صبر کن پیاده شو باهم بریم. این چیزا  کلی رسمو رسومات داره همینجوری الکی که نمیشه.

گفتیم : خوب چیکا کنیم؟ شوما یادمون بده.

گفت : باید بری تو وبلوگش براش یه نظر گل منگولی بزاری.

بعد بیای تو وبلوگ خودتو آی دیتو بزاری . زیرشم بنویسی هر کی عشقش کشید این آی دیو اد کنه.

     - آی دی دیگه چه صیغه ایه؟

-          بابا صیغه کوجا بود ؟ تازه میخوایین آشنا بشین.  آی دی ام حکم آدرس خصوصیو داره. شیر فهم شد؟

-          ای یه چیزایی فهمیدیم.

خلاصه............................................................

این آی دیه حیدر خوشمرامه  هر کی عشقش کشید ادش کنه. آدرس وبلوگ فراموش نشه آف بزارین.

                                    pahlevoonheydar

زت زیاد

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 13:40  توسط پهلوون حیدر  |